آميختگي انديشه‌هايي كه از پيش‌رفت جلوگيري مي‌كردند، بايد به خاطر داشت كه مفهوم‌ ارسطويي‌حركت خيلي وسيع‌تر از مفهوم كنوني آن در عصر حاضر بود. وقتي ما از حركت يك‌ جسم گفت‌وگو مي‌كنيم‌، تنها به جابه‌جايي آن مي‌انديشيم‌، ولي مشاييان و اصحاب مدرسه به‌ هر نوع تغييري در آن مي‌انديشيدند (تغيير فيزيكي و شيميايي و هم‌چنين تغيير مكانيكي‌) از اين‌ لحاظ درست است اگر گفته شود فيزيك ارسطو در اصل يك نظريه‌ٴ حركت است (حركت و يا تغيير).1
قطب‌الدين تا سال 1311م‌/710 ه ق زنده بود و از اين رو، دقيقاً مربوط به عصر مورد بحث‌ ماست‌. رد حركت وضعي زمين از سوي او بر پايه‌ٴ يك انديشه مقدم بر تجربه بود كه براساس آن‌ حركت مستدير از ويژگي‌هاي اجرام سماوي است و منحصر به آنها؛ حركت اجرام تحت‌القمر فقط مي‌تواند مستقيم‌الخط باشد. درك اين مطلب دشوار است كه چنين تعصبي چگونه‌ مي‌توانست خود را تثبيت كند؛ بااين همه‌، در سراسر سده‌هاي ميانه و تا آغاز سده‌ٴ هفدهم بر ذهن‌ مردم چيره شد و آن را از پيش‌رفت بازداشت‌.
برگرديم بر سر سنت اصلي مكانيك كه ريشه‌اش يوناني بود و دوبار، هر بار براي هفت قرن‌، دچار فترت شد تا سرانجام در غرب لاتيني احيا گرديد. ما كارهاي علماي سده‌ٴ سيزدهم را به‌ اختصار باز گفتيم‌؛ كار آنان در سده‌ٴ چهاردهم دنبال شد، فضلاي فرانسوي كه با دانشگاه پاريس در ارتباط بودند، در اين نوزايي سهم درخوري داشتند. پي‌ير دوهِـم كه بخش سوم مطالعاتش( 1913) راجع به لئوناردو داوينچي را به ((پيش‌آهنگان پاريسي گاليله‌)) اختصاص داده‌، با غرور بسيار اهدانامه‌ٴ زير را در آن مي‌نگارد: ((به سازنده‌ٴ حقيقي ماشين‌هاي بزرگ و پرشكوه دانش‌ ميهنمان‌، دانشكده‌ٴ هنرهاي دانشگاه پاريس در سده‌ٴ پربار چهاردهم‌)). اكنون به اين پيش‌گامان‌ پاريسي‌، همچنين به رقيبانشان در مراكز علمي ديگر غرب توجه كنيم‌.
ژان ژاندوني (متوفا 1328) انديشه‌ٴ بيكن را در مورد كُنش از راه دور دنبال كرد و بدين نتيجه‌ رسيد كه اين كار ناممكن است‌؛ اين نتيجه‌گيري سبب شد تا معتقد شود كه جاذبه‌ٴ مغناطيسي از طريق نوعي ميدان منتقل مي‌شود و اين نوعي پيش‌گامي مبهم بر مفاهيم اظهار شده از سوي‌ فاراده بود. او هم‌چنين امكان پتانسيل گرانشي را كه يوردانوس مطرح كرده بود، رد كرد. علاقه‌ عميق ژاندون به چنين مسايلي از ويژگي‌هاي عصر و شخصيت او بود، ولي بايد بپذيريم كه‌ انديشه‌هاي او در زمينه‌ٴ مكانيك جنبه‌ٴ واكنشگر و مخالفت‌آميز داشت‌.
برعكس‌، ژان بوريدان (متوفا 1358) رهبر شورش نام‌گرايان در برابر ديناميك ارسطويي بود و انديشه‌هاي فيلوپونس در زمينه‌ٴ جنبش و ماند (اينرسي‌) را، خيلي جسورانه‌تر از پي‌ير اليوي در


lemy Saint-Hilaire'Jules Barth: Physique d'Aristote (vol. 1, p. ii, Paris 1862) .1